و بي نهايتي آسمان ها.
بايد منطقي باشم.
حق داري اگر دلت برايم...
تنگ نمي شود!!!!!!!
|
قلبي داري به وسعت هفت دريا
و بي نهايتي آسمان ها. بايد منطقي باشم. حق داري اگر دلت برايم... تنگ نمي شود!!!!!!! + نوشته شده توسط هیوا در جمعه 27 اردیبهشت1387 و ساعت
17:14 |
سراب، چشم تو را خواب ديد و باران شد گذشت ياد تو از ذهن باد و توفان شد شب، اين سياهي در حسرت كمي سو سو به معجز نفس تو ستاره باران شد بهار با همهي لطف و نازك آرايي كنار پنجرهي خانهي تو گلدان شد چراغ خواب اتاق تو خوشهي پروين و ماه نيز برايت چراغ ايوان شد تو مثل عطر شباويز و جاري شب بو كه بيمضايقه لبريز يك خيابان شد به كوچه باغ غزلهاي ساده لبريزي ز توست طبعم اگر اين چنين غزلخوان شد تو نبض زندگيم را گرفتهاي در دست و با تو هر چه پلشتي است رو به سامان شد • • مباد آن كه جواب مرا حواله كني به... «هر چه بودميان من و تو، پايان شد» + نوشته شده توسط هیوا در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 و ساعت
17:41 |
می خواهم خیال تو را راحت کنم! تقصیر تو نبود! + نوشته شده توسط هیوا در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 و ساعت
19:10 |
بعد از ظهر گرما خستگي دلتنگي كوچه خلوت آفتاب تنهايي راه نرسيدن آفتاب گرما خستگي غروب نسيم خستگي خيابون شلوغي تنهايي تنهايي تنهايي ... ت ن ه ا ي ي + نوشته شده توسط هیوا در جمعه 20 اردیبهشت1387 و ساعت
10:4 |
تو گنج مني
+ نوشته شده توسط هیوا در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت
10:19 |
من هنوز زنده ام همین حوالی نزدیک باران نفس می کشم و دلتنگیم را می نشانم بر چشمانم شاید روزی دورباره ... بازگشتم ! + نوشته شده توسط هیوا در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387 و ساعت
0:49 |
من مانده ام تنهای تنها... من مانده ام تنها میان سیل غم ها نمی دونم از کجا شروع کنم.اصلا نمی دونم چی باید بگم.فقط می دونم دلم خیلی گرفته٬ خیلی. فردا امتحان دارم.الان باید درس می خوندم اما مثل هر شب بازم اومدم... اما امشب با شبای دیگه فرق داره. به ... قول دادم دیگه نچتم. شاید اگه می دونست من خیلی وقته چت رو مث قبل گذاشتم کنار٬شاید اگه می دونست خیلی وقته من یه دوست چتی بیشتر ندارم٬از من نمی خواست که... امشبم باز مسنجر رو باز کردم و رفتم تو ٬اما اینوایس. دلم می خواست برم رو خط٬بگم: سلام خوبی؟ چه خبر؟ چیکار می کنی؟ کلاس داشتی؟ فردا چی داری؟ امتحانت خوب بود؟ . . . . کاری نداری؟ شب بخیر مواظب خودت باش! بای. اما نرفتم و نمیرم.چون قول دادم. امید وارم یادت نره! گفتی ۳۶۰ و ببند.دیدی که بستم. گفتی نچت٬پا گذاشتم رو دلم :باشه! اما ... به خدا این رسمش نیست!!! + نوشته شده توسط هیوا در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 و ساعت
0:16 |
برای پ.ج
سلام یعنی برای همیشه خداحافظ تکلیف تمام ترانه های من از همین اول بسم ا… بوسه معلوم است سلام، یعنی خداحافظ! خداحافظ جای خالی بعد از من غریب خداحافظ سلام آبی امن آسوده ستاره ی از شب گریخته ی همروز من، عزیز همیشه و هنوز من … خداحافظ! همین که گفتم دیگر به هیچ پرسشی پاسخ نمی دهم. هی بی قرار! نگران کدام اشتباه کوچک بی هوا تو از نگاه چپ چپ شب می ترسی؟ ما پیش از پسین هر انتظاری حتما کبوتران رفته از اینجا را به رویای خوش ترین خبر فرا خواهیم خواند. من … ترانه ها و تو … بوسه ها و شب … سینه ریز روشن اش را گرو خواهد گذاشت، تا دیگر هیچ اشاره یا علامتی از بن بست آسمان نماند. راه باز …، جاده روشن و همسفر فراوان است. بر می گردیم نگاه می کنیم امیدوار به آواز آدمی …! آیا شفای این صبح ساکت غمگین بی خواب آخرین ستاره میسر نیست؟ همیشه همین قدم های نخستین رفتن است که راز آن آخرین منزل رسیدن را رقم می زند. کم نیستند کسانی که با پاره ی سنگی در مشت بسته ی باد گمان می کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می برند، اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهیم خورد ما خواب خوشی از احوال آدمی دیده ایم! از این پیشتر نیزفال غریب ستاره هم با ما از همین اتفاق عجیب گفته بود. ما نزدیک آینه نشستیم و شب شکست و خبر از مسافر خوش قول بوسه رسید، رسید همین نزدیکی ها که صبح یک جمعه ی شریف از خواب روشن دریا باز خواهیم گشت. همه چیز درست خواهد شد و شب تاریک نیز از چراغ ترک خورده عذر خواهد خواست. همین برای سرآغاز روز به او رسیدن کافی است، همین برای نشستن و یک دل سیر گریستن ما کافی ست، همین برای از خود دور شدن و به او رسیدن کافی است. سلام …! سلام یعنی خداحافظ! خداحافظ اولین بوسه های بی اختیار کوچه های تنگ آشتی کنان دلواپس عصر قشنگ عجیب ماه معطر اطلسی های اینقدی، … خداحافظ! سلام، سهم کوچک من از وسعت سادگی! سایه نشین آب و همپیاله ی تشنگی سلام، سلام، اولاد اولین بوسه از شرم گل و گونه های حلال، سلام، ستاره ی از شب گریخته ی همروز من، عزیز همیشه و هنوز من … سلام! + نوشته شده توسط هیوا در شنبه 14 اردیبهشت1387 و ساعت
23:41 |
قسمت کردن
جهان را که قسمت کردیم فردا فولاد٬تو را دل نازک صبحها٬من را علف چارواداران خیالی امشب٬تو را حشیش نمناک غروب ها٬من را عطر رقص ها٬تو را خون درختان٬من را خرگوش سراسیمه ی بین غله ها٬تو را گنجشکک اسیر در دام٬من را
نه همسفرم...نه وطن تو را٬شرف تو را٬شراب تو را٬یار تو را... من را هم٬خودم گیاه تو را٬غله تو را٬انگور تو را٬چراغ تو را... من را هم٬خودم تفنگ تو را٬جنگ تو را٬آفتاب تو را٬ابر تو را... من را هم٬خودم گل تو را٬چاقو تو را٬کبوتر تو را٬خدا تو را... من را هم٬خودم.
بختیار علی ترجمه از کردی:هیوا به رخودان
+ نوشته شده توسط هیوا در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت
19:36 |
سبدی از ترانه و پروانه.
آغوشی از غم و مهتاب. دسته ای بوسه ی ترسان ترسان. اتاقی لبریز از رخنه. همه را سپردم به دست روزگار. او نیز اولی را به کودکان و دومی را به زنان و سومی را به عاشقان و آخری را به سیاست مداران بخشید.
شیرکو بیکس ترجمه از کردی:هیوا به رخودان + نوشته شده توسط هیوا در پنجشنبه 29 فروردین1387 و ساعت
14:48 |
|
|